معلم مدرسه، آلبرت اینشتاینرا که حتی ساده ترین چیزها را نمیفهمید شاگردی کودن می دانست و او را بههمین دلیل تنبیه می کرد. اما دراصل او تا به درستی کلمات اطمینان نداشت،سخنی نمی گفت. آلبرت پدر و مادرخوب و مهربانی داشت و در کنار آن ها احساسراحتی می کرد. وقتی بچه ها بازیمی کردند او گوشه ای آرام می نشست و فکر میکرد. گردش در طبیعت را دوستداشت. او عاشق این بود که ساعت ها آرام و بیصدا به امواج کوچک سطح دریاچهیا ستارگان آسمان خیره شود. پدرشمعتقد بود که سکوت او به خاطرتفکر است و همیشه از او دفاع می کرد و می گفتاو روزی یک پروفسور خواهد شد!او اسباب بازیبچه های دیگر را دوست نداشت. ساعت ها با برگ درختان بازیمی کرد یا بهحرکات مورچه ها خیره می شد. موقع بیماری بسیار مظلوم تر مینمود. یک باروقتی سرماخوردگی شدید داشت پدرش، هرمن، برای او یک قطب نماخرید. آلبرتعاشق عقربه جادویی این قطب نما شد و این شروع انبوه پرسش هااز پدر و عمویشدر مورد این سرگرمی جدید بود. جیکاب اینشتاینعموی آلبرت، مهندس بود و با پدر آلبرت یک مغازه الکتریکی داشتند. آلبرتباداشتن قطب نما، برای اولین بار متوجه شد که در طبیعت چیزهایی هست که نهتنها دیده نمی شوند، لمس نمی شوند؛ بلکه خیالی و تصوری هستند. عمو جِیکجِیکاب به او گفته بود که آن عقربه تحت اثر چیزی حرکت می کند که در فضانیست. قطب نما عزیزترین و سرگرم کننده ترین اسباب بازی او شد. این قطب نمادروازه ورود او به جهان دانش شد.
آلبرت در سن ده سالگی به لویت پولد جیمنازیوم وارد شد. در آلمان، جیمنازیوم نام مدرسه ای مقدماتی است که هر فرد، برای ادامه تحصیل و ورود به دانشگاه، باید گواهینامه فراغت از تحصیل در آن را داشته باشد. آلبرت دوره مدرسه ابتدایی را با کم ترین معدل قبول شده بود. در این زمان به نظر می رسید که او نمی تواند دوره مقدماتی را طی کرده و وارد دانشگاه شود.
همگی ما می دانیم كه انیشتن این فرمول[e=mc2] را كشف كرد. اما واقعیت آن است كه چیز های كمی در مورد زندگی خصوصی اش می دانیم . او با سر بزرگ متولد شد :
وقتی انیشتن به دنیا آمد او خیلی چاق بود و سرش خیلی بزرگ تا آنجایی كه مادر وی تصور می كرد، فرزندش ناقص است،اما بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه های طبیعی بازگشت .
اوخیلی دیر زبان باز کرد:
یکی دیگر از مشهورترین جنبههای کودکی اینشتین این است که او خیلی دیرتر از بچههای معمولی صحبت کردن را آغاز کرد. طبق ادعای خود اینشتین، او تا سن سه سالگی حرف زدن را آغاز نکرده بود و بعد از آن هم حتی تا سنین بالاتر از نه سالگی به سختی صحبت میکرد. به دلیل پیشرفت کند کلامی اینشتین، و گرایش او به بیتوجهی به هر موضوعی که در مدرسه برایش خسته کننده بود و در مقابل توجه صرف او به مواردی که برایش جالب بودند باعث شده بود که برخی همچون خدمه منزل اینشتین او را کند ذهن بدانند. البته در زندگی اینشتین، این اولین و آخرین باری نبود که چنین انگها و نظرات آسیب شناسانهای به او نسبت داده میشد.